عنوان نداره . . .
سلام ، چند وقتی هست که می خوام بیام و بنویسم از اتفاقاتی که به دختر گلم مربوط میشه ولی تا میام شروع کنم می خوام یه عنوان براش بذارم ولی هیچی به ذهنم نمیاد برای همین نمی نوشتم . . . دیگه الان راحت نوشتم عنوان نداره که بتونم در مورد هر مطلبی با دختر گلم حرف بزنم . . .
چند روزی میشه که سه ماهه دوم را تموم کردم و وارد ماه هفتم شدم . . . یعنی 25 هفته و 5 روز که شد وارد ماه هفتم شدم و امروز که روز اول هفته 28 هستش 10 روزه که وارد ماه هفتم شدم . . . از اول ماه هفتم ورمها کم کم شروع شده ، کفشای تابستونی هم که می پوشیدم کم کم کفاف این پای ورم کرده را نمی ده . . . از خواب که پا میشم دستام تپلی شده و انگار خون داره از سر انگشتام می زنه بیرون . . . حتی بعضی وقتا از شدت جریان خون کف دستم شروع می کنه به خاریدن . . . کمردردها و دل درد ها هم که سهم همه ماهه هستند فقط در طی هفته کم و زیاد میشند . . . بین دو تا کتفم خیلی درد میگیره و اگه یه لحظه بذارم زمین انگار دنیا را بهم می دند ولی . . . از همه ی اینها شیرین تر و دلچسب تر !!! تکونای ژینا نانازیه که دل منو می بره . . . بعضی وقتا اصلاً نمی دونم داره چکار می کنه که همه جای شکمم با هم تکون می خوره . . . انگار یه زلزله هشت ریشتری میاد !!!
اون موقع هست که اشک تو چشمام جمع میشه و دلتنگی عجیبی پیدا می کنم . . . دلتنگی دوگانه یکی برای اینکه حدود دو ماه و نیم دیگه از این تکونا خبری نیست و دلتنگی برای اینکه کی میشه چشمامو بندازم تو چشمات ، انگشتمو بین دست کوچیک و نازت بذارم و تو فشارش بدی دختر گلم ....
همه ی زندگی من و بابایی تو شدی ژینای گلم . . .


عنوان نداره . . .
