بابا علی خیلی دوست داریم . . .
سلام ژینای عزیز و دوست داشتنی مامان امروز می خوام یه کم از محبتایی که بابایی هنوز تو نیومده بهت ابراز می کنه بنویسم . بابایی از همون اول که زندگیمونو تشکیل دادیم خیلی دوست داشت نی نی دار بشیم ولی من به دلایلی خیلی مایل نبودم . اونم بنده خدا با خواسته های من کنار اومد . تا اینکه بالاخره شما وارد زندگی ما شدی . . . حرف از تو که میشه که اول همه اشک تو چشماش حلقه می زنه . . . یه جوری تو رو می خواد که برای من خیلی شیرینه . . . دلم می خواد مرتب از تو حرف بزنمو و اونو احساساتیش کنم . . . یه وقتایی میشینه و از کارایی که دوست داره از تو ببینه حرف می زنه . . . میگه دلم می خواد برم دم اتاقش ببینم پشتشو کرده به در و داره یه شیطنت م...
نویسنده :
نفیسه
13:22




